تصویر زنی در آینه

baby2

رامین آن غیظِ گاهی اوقاتِ چشم‌هایش را ریخته توی صدایش، هی حرف می‌زند برایم، من گوشی تلفن را گرفته‌ام توی دست راست‌اَم، با دست چپ برهنه می‌کنم خودم را. حالا لباس‌هایم را درآورده‌ام و ایستاده‌ام روبه‌روی آینه. رُژ لب صورتی‌اَم را برداشته‌ام و دارم روی شکم‌اَم نقاشی می‌کنم؛ کمی بعد، تصویر زنی در آینه پیدا می‌شود با چشم‌های پُرخنده‌ی یک ماهی کوچولو که دارد از توی دل‌اَش«دالی» می‌کند.

 

Advertisements

There are no comments on this post.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: